سفارش تبلیغ
صبا
[ و مردى را دید که براى زیان دشمن خویش مى‏کوشید و به خود زیان مى‏رسانید بدو فرمود : ] تو کسى را مانى که به خود نیزه‏اى فرو برد تا آن را که پس وى سوار است بکشد . [نهج البلاغه]
 
چهارشنبه 96 فروردین 30 , ساعت 4:23 عصر

همه جا هستی

در نوشته هایم......

در خیالم.....

در دنیایم......

تنها جایی که باید باشی و ندارمت ......

کنارم است ن


چهارشنبه 96 فروردین 30 , ساعت 4:22 عصر

تنها مسافری که دلم بازگشتش را نمیخواهد

قاصدکی است که آرزوی آمدن تو را در آن دمیدم

تو برگرد.....

قاصدک را چشمی در راه نیست

تو را من چشم در راهم......


چهارشنبه 96 فروردین 30 , ساعت 3:44 عصر

این روزا لحظه هامخیلی نبودنت رو احساس میکنه

روزهام کمت داره نازنین دیروز و بی مهر امروز و بی وفای تا ابد دوس داشتنی من

خدا داره سختی هاشو در حق ما تموم میکنه

نمیدونم میدونی این روزا هر لحظه شاهد زجر کشیدن عزیز ترین کس زندگیمون هستیم

هر لحظه ذره ذره آب شدنش رو میبینیم و کاری از دستمون برنمیاد

خیلی کارا میکنیم خودمونو به آب و آتیش میزنیم ولی هر روز بدتر میشه و بیشتر مریض میشه

کاش میشد مثل اون روزا که با حرفات با صدات با نگاهت کلی امید به زندگیم میدادی باز میشد روزهای خوب رو برام بیاری امیدم

کاش میشد بهم میگفتی که خدا از سنگدلیش نیست که این بلاها داره رو زندگیم نازل میشه

کاش بودی و میگفتی که همه دنیا دست از اذیت کردنم برداشتن و قراره روزهای خوب رو هم تو زندگیم ببینم

امیدم به حرفات به صدات به تکیه گاه بودنت نیاز دارم

این روزا خسته ترینم

این روزا

خیلی وقته منتظرم این روزا تموم بشه

کاش میشد که وقتی دکترا گفتن سه ماه دیگه نهایتا عزیز ترینمو از دست میدم تو پیشم بودی

کاش وقتی میخواستم با حرف دکترا خودمو نابود کنم تو پیشم بودی

شونه هات و

دستات رو

دلگرمی دادنت رو

امید دادنت رو

پناه بودنت رو نیاز دارم تکیه گاهم......


دوشنبه 96 فروردین 28 , ساعت 6:44 عصر

فدای مهربونیات

چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود

این نامه رو برات نوشت.......


دوشنبه 96 فروردین 28 , ساعت 6:41 عصر

میخوام روزهای بی تو بودن رو به تصویر بکشم

ولی چقدر تکراری شده این روزای بی تو بودن

من هر روز با امید یه روز بهتر از خواب بیدار میشم با شنیدن سلامت جون میگیرم و با دیدن لبخند قشنگت روزمو شروع میکنم

ولی نمیدونم میدونی این روزا چقدر برام سخت تر شده

نمیدونم میدونی بعد از تکراری شدن ندیدن هات تکراری شدن نبودن هات تکراری شدن تنها بودن هام و بدون تو شدنم و ضعیف شدنم چطوری صبح و به شب میرسونم و شب مو صبح میکنم 

خیلی سخته که از ضعف هات 

از دلتنگی هات

از تنها بودن هات

از غریب شدن هات

از غصه و غم هات 

برای تکیه گاهت بنویسی

خیلی سخته بخوای بهش بگی که چقدر توی نبودنش کم اوردی و بهش نیاز داری

چقدر به صداش

به حرفاش

به امید دادناش

به نگاهش

به لبخندش

به دستاش نیاز داری

پس کجایی تکیه گاه سخت ترین روزای زندگیم؟؟؟


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ